خرید بک لینک
امروز با آقایی قرار داشتیم بیاد دنبالم بریم بیرون.. ساعت 7 اینا بود آقایی اومد دنبالم.. براش لقمه سیب زمینی سرخ کرده درست کرده بودم... بهش دادم لقمه ها رو نوش جان کرد.. رفتیم یه جایی که برای محرم همیشه توش رو درست میکردن.. تو بین این راه من دلم از حرفای نیما گرفته بود... خلاصه تا آخر شب باهم جر و بحث داشتیم.. ولی وقتی منو گذاشت خونه دیگه باهم آشتی کردیم..

برچسب: شبی که من زن شدم,شبی که من مردم,شبی که من کاج شدم,شبي كه من مردم,شبی که من جن دیدم,شبی که من مکیدم,شبی که بابام منو کرد,رمان شبی که من مردم,رمان شبي كه من مردم,بدنم را شبی که من مردم, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 21:47

امروز ما شله زرد نذری داشتیم.. قرار بود نیما بعد از ظهر بیاد سهمشو بگیره.. دیگه آقایی جونم ساعت 7 بود اومد جلو خونمون.. رفتم پایین براش شله زرد رو بردم.. اونم برای من شربت های نذریشون رو آورده بود.. یکی دو ساعتی باهم بودیم آقایی برام پفیلا و پفک خرید.. نوش جان کردم.. بعدشم منو رسوند خونه..

برچسب: شله زرد نذری مامی سایت, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 21:47

یکشنبه 95.7.4 ساعت 3 بعداز ظهر از خونه اومدم بیرون.. ساعت4:30 بود رسیدم پیش آقایی. باهم رفتیم خونشون...یه ذره شیطنت کردیم و آقایی رفت سرکار.. منم یه ذره تی وی نگاه کردم.. بعدشم رفتم نشستم یه دل سیر خودمو آرایش کردم که آقایی از سرکار اومد خستگیش در بره.. بعد انجام آرایشم یه نگاه تو آینه به خودم انداختم و رفتم برای درست کردن سالاد و سسش.. زنگ زدم به آقایی ببینم کجاست که گفت کارام داره تموم میشه.. منم گفتم پس اومدی لطفا خیارشور هم بخر.. دیگه تا من کارامو انجام دادم آقایی هم اومد.. با دیدن من کلی ذوق کرد و خریدا رو از دستش گرفتم گذاشتم تو یخچال.. عاشق اینم که وقتی آقاییم

برچسب: سه روز پیش,اخبار سه روز پیش,قیمت طلا سه روز پیش,قیمت دلار سه روز پیش, نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:52

ســـــــــــــایــــــــــه مـــــــــن،عــــاشــــــق ســـــــــــــــایــــــه تــــــــــو شــــــــــــده مــــــــــیـــــــــــشــــــــــــود مــــــــــــا هـــــــــمــــــســـــــــــایــــــــــه شــــــــــویــــم نفس من،همیشگی من..ماهگردمون مبارک

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 22:52

امروز صبح زود از خونه زدم بیرون.. رفتم پیش آقایی.. باهم صبحونه خوردیم و بعد یه ماه تونستم بالاخره با خیال آسوده بغلش کنم.. یه خورده تو بغلش موندم شیطنت کردیم از دلتنگیامون گفتیم.. بعدم من تو بغلش خوابم برد... دیگه ساعت 2 اینا بود حاضر شدم از خونه رفتیم بیرون.. ناهار سیب زمینی با کباب لقمه خوردیم... ولی از شانس من تو کباب لقمه هاش پر جعفری بود.. و من مجبور بودم جعفریاشو جدا کنم.. دیگه آقایی منو تا مترو رسوند.. خودشم رفت دندون پزشکی.. +بعد یه ماه چقدر بغلت کردنت بهم مزه داد

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 23:17

امروز ساعت 6:30 آقایی اومد دنبالم.. عیدی های آقایی رو بهش دادم..(راستی عید غدیر خم مبارک) اونم کلی تشکر کرد.. رفتیم سمت یه جیگرکی... جیکر و خوئک(غذای مورد علاقه من) رو خوردیم.. و بعد هم دست در دست عشقم سوار ماشین شدم... نزدیک خونه آب طالبی تگرگی میل کردیم... بعدشم آقایی منو رسوند خونه..

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 23:17

امروز صبح ساعت 8:30 رسیدم پیش آقایی.. بعد شیطنت هامون صبحونه خوردیم.. آقایی رفت سرکار..منم رو تختش خوابیدم.. البته نتونستم درست بخوابم هی بیدار میشدم.. دیگه ساعت 1 اینا بود آقایی اومد.. تا حاضر شدیم رفتیم بیرون شد 2.. رسیدیم سمت ستارخان.. معجون خوشمزه خوردیم.. بعدشم رفتیم ناهار میل کردیم.. دیگه ساعت 4 بود آقایی منو رسوند خونه... +مرسی بخاطر بودنت...

برچسب: نویسنده: نیکا عباسیان تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 23:17

صفحه بندی